کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرو-اویختن | کلماتور
معانی کلمه : فرو اویختن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru ˈaːvixˌatan/
تلفظ :
[f'oRu 'a:vix,atan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرود اویختن
فروآویختن
فرودآویختن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( فروآویختن )
فروآویختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آویزان کردن. آویختن :
ازمیان خانه کعبه فروآویختند
شعر نیکو را بزرین سلسله پیش عزی.
منوچهری.
|| آویزان شدن. درآویختن :
دو ساعد را حمایل کرد بر من
فروآویخت از من چون حمایل.
منوچهری.
فرهنگ فارسی
( فرو آویختن )
آویزان کردن . آویختن
کلمات مرتبط
فرود اویختن
فروآویختن
فرودآویختن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
نظرات