کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرتوتی | کلماتور
معانی کلمه : فرتوتی
تلفظ بین المللی :
/fartˈuːti/
تلفظ :
[faRt'u:ti]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
فرتوت
پیرزن فرتوت
سالخورده و فرتوت
فرتوت و زشت
عجوزه ٔ فرتوت
پرونوس فروتیکوسا
فروتیلار شیلی
فروتیلند یوتا
فروتیویل فلوریدا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
فرتوتی. [ ف َ ] ( حامص )پیری و خرافت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فرتوت شود.
فرهنگ عمید
پیری و ازکارافتادگی.
فرهنگ فارسی
پیری و خرافت
مترادف و متضاد
ازکارافتادگی، فرسودگی، کهنسالی، کهولت ≠ جوانی
infirmity
(اسم)
ضعف، ناتوانی، فرتوتی، بی اساسی
decrepitude
(اسم)
شکستگی، حالت ضعف و ناتوانی، فرتوتی
کلمات مرتبط
فرتوت
پیرزن فرتوت
سالخورده و فرتوت
فرتوت و زشت
عجوزه ٔ فرتوت
پرونوس فروتیکوسا
فروتیلار شیلی
فروتیلند یوتا
فروتیویل فلوریدا
نظرات