عفو کردن. [ ع َف ْوْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آمرزیدن و بخشیدن. معذور داشتن. پوزش پذیرفتن. معاف کردن. درگذشتن. ( ناظم الاطباء ). از گناه کسی درگذشتن. بخشودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عفو شود : بکن عفو یارب گناه ورابیفزای در حشر جاه ورا.فردوسی.صد گنه کردم و او کرد عفو وین نه عجب که خوی خواجه کریم است و دل خواجه رحیم.فرخی.پس از نماز دگر روزگار آدینه نبید خور که گناهان عفو کند ایزد.منوچهری.اگر زلت ن...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) از گناه کسی در گذشتن بخشودن .
مترادف و متضاد
آمرزیدن، بخشودن، بخشیدن، گذشت کردن ≠ انتقامکشیدن
absolve (فعل)پاک کردن، اعلام بی تقصیری کردن، مبرا کردن، بخشیدن، بری الذمه کردن، امرزیدن، عفو کردن، کسی را از گناه بری کردنforgive (فعل)بخشیدن، امرزیدن، عفو کردن، تبرئه کردن...