عفو. [ ع ُ ف ُوو ] (ع مص ) ناپدید گردیدن خانه . (از منتهی الارب ). کهنه و مندرس شدن خانه . (از اقرب الموارد). عَفْو. رجوع به عفو شود.
عفو. [ ع ِف ْوْ / ع ُ ف ْوْ ] (ع اِ) خرکره . (منتهی الارب ). جحش . (اقرب الموارد). عَفْو. رجوع به عَفو شود.
بخشودن؛ از گناه کسی درگذشتن؛ بخشایش.
کثیرالعفو؛ بسیارآمرزنده و درگذرنده از گناه.
بخشودن، گذشت کردن
اغماض، بخشایش، چشمپوشی، گذشت ≠ انتقام
۱. اغماض، بخشایش، چشمپوشی، گذشت
۲. بخشودن، گذشت کردن ≠ انتقام
بخشش، آمرزش، بخشایش