عرق ریز. [ ع َ رَ ] ( نف مرکب ) عرق ریزنده. کسی که از بدن او عرق بریزد. ( آنندراج ). که خوی از اندامش برود. به معنی عرق افشان. ( از آنندراج ) : شد آن فصل کز جوش بازار گل عرق ریز گردد خریدار گل.ملاطغرا ( از آنندراج ).از مسامات بدن خوی بسته می ریزد کنون پیکر مرد عرق ریز است ابر برف بار.محمد سعید اشرف ( از آنندراج ).از عرق ریز خیال شعله طبعم زندطعنه بر فواره آتش مسام زمهریر.طالب آملی ( از آنندراج ). ...
فرهنگ فارسی
ویژگی غدۀ برونریزی که عرق ترشح میکند
عرق ریزنده کسیکه از بدن او عرق بریزد
فرهنگستان زبان و ادب
{eccrine} [علوم پایۀ پزشکی] ویژگی غدۀ برون ریزی که عرق ترشح می کند