عرق . [ ع ِ ] (اِخ ) لقب حسین بن عبدالجبار است . (از منتهی الارب ).
عرق . [ ع ِ ] (اِخ )جایگاهی است در چندفرسخی هیت . (از معجم البلدان ).
عرق . [ ع ِ ] (اِخ ) نام جد ابراهیم بن محمدبن عرق حمصی است که محدث بود. (منتهی الارب ).
۱. ریشه؛ اصل و ریشۀ چیزی.
۲. [قدیمی] رگ.
(عِ رْ) [ ع . ] (اِ.) 1 - رگ . 2 - اصل ، ریشه . ج . اعراق و عروق .
(عَ رَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مایعی که از تقطیر جوشاندة برخی ازگیاهان مانند بیدمشک ، کاسنی و ... به دست می آید. 2 - نوشابة الکل دار که از تقطیر کشمش ، انگور و... به دست می آید. 3 - مایعی مرکب از: آب ، نمک ، اوره و... که از غده های زیرپوستی ترشح می شود. ؛ ~ کسی را در آوردن کنایه از: کسی را خسته و فرسوده کردن .
مایعی که از غدۀ عرق پستانداران ترشح میشود و دارای دو وظیفۀ عمده دفع مواد زائد نیتروژندار و تنظیم دمای بدن است
۱تقطیری که از بعضی گیاهان و میوه های بدست آید بیشتر شکل آب ...
تکیه ای: eraq
طاری: araq
طامه ای: araq
طرقی: araq
کشه ای: araq
نطنزی: araq
خوی
نایژه
آبرو، حمیت
شیره، عصاره
بیخ، ریشه، نژاد
۱. مشروب
۲. خوی
۳. شیره، عصاره
۱. رگ
۲. نایژه
۳. بیخ، ریشه، نژاد
۴. آبرو، حمیت
خو