صفر. [ ص ُ ف ُ ] (ع ص ، اِ) خالی . (منتهی الارب ).
صفر. [ص َ ف ِ ] (ع ص ) خالی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).
صفر. [ ص َ ف ِ ] (اِخ ) نصر گوید: کوهی است به نجد در دیار بنی اسد. (معجم البلدان ).
(شیمی) [قدیمی]
۱. زر؛ طلا.
۲. مس.
۳. روی.
۱. ماه دوم از سال قمری، پس از محرم و پیش از ربیعالاول.
۲. (پزشکی) [قدیمی] = یرقان
۳. [قدیمی] گرسنگی.
۱. (ریاضی) عددی به شکل «۰ یا . » که با قرار دادن آن در طرف راست عددی، آن را دهبرابر میکند.
۲. (صفت) [مجاز] نو؛ کارنکرده: ماشین صفر.
۳. (نجوم) [قدیمی] = حَمَل
(صَ فَ) [ ع . ] (اِ.) دومین ماه سال قمری .
(ص ) [ معر - سنس . ] (اِ.) 1 - خالی ، تهی ، پوچ . 2 - در اصطلاح ریاضی علامتی به شکل (0) که به خودی خود عدد نیست ولی اگر در طرف راست عددی قرار گیرد آن عدد را ده برابر می کند.
تکیه ای: sefr
طاری: sefr
طامه ای: sefr
طرقی: sefr
کشه ای: sefr
نطنزی: sefr
زهره
پوچ، تهی، خالی، هیچ
۱. پوچ، تهی، خالی، هیچ
۲. زهره
زفر