معانی کلمه : شهله
لغت نامه دهخدا
شهلة. [ ش َ ل َ ] (ع ص ) زن کلانسال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زن سخت زال . (دهار). || زن میانه ٔ تمام عقل ، خاص بالنساء لایوصف بها الرجال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. چربی گوشت، سفیدی روی گوشت.
۲. گوشت بسیارچرب.
۲. گوشت بسیارچرب.
فرهنگ معین
(شَ لَ ) (اِ. ) ۱ - چربی گوشت . ۲ - گوشت بسیار چرب .
فرهنگ فارسی
چربی گوشت، سفیدی روی گوشت، گوشت بسیارچرب
( اسم ) ۱ - چربی گوشت . ۲ - گوشت بسیار چرب .
میش چشمی گفته اند در شهله سیاهی چشم کمتر از رزقه است و خطوط سرخ ندارد .
( اسم ) ۱ - چربی گوشت . ۲ - گوشت بسیار چرب .
میش چشمی گفته اند در شهله سیاهی چشم کمتر از رزقه است و خطوط سرخ ندارد .
