کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : ستیخ گوش
تلفظ بین المللی :
/sˈatix ɡˈuːʃ/
تلفظ :
[s'atix g'u:S]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ستیخ
ستیخ کردن
ستاخ
ستخ
ستی
ستی زرین
ستی فاطمه
ستیا
ستیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ستیخ گوش. [ س ِ] ( ص مرکب ) گوش راست کرده. ( ناظم الاطباء ). گوش تیز کرده : ظبی مصمغ، آهوی ستیخ گوش. ( منتهی الارب ). || کسی که مواظب گوش دادن بود. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
گوش راست کرده . گوش تیز کرده
کلمات مرتبط
ستیخ
ستیخ کردن
ستاخ
ستخ
ستی
ستی زرین
ستی فاطمه
ستیا
ستیر
نظرات