= سیر٢: ◻︎ زهی بر کمان استش از چرم شیر / یکی تیر، پیکان او ده ستیر (فردوسی: ۳/۱۸۷).
۱. مستور؛ پوشیده: ◻︎ ور درآید محرمی دور از گزند / برگشایند آن ستیران رویبند (مولوی: ۱۳۱).
۲. عفیف؛ پاکدامن؛ پارسا.
(س تِ) (اِ.) استیر؛ یک چهارم من .
(سَ) [ ع . ] (ص .) کسی که عیب و خطای دیگری را می پوشاند.