ستی .[ س ِت ْ تی ] (اِخ ) نام حضرت مریم . (ناظم الاطباء).
ستی . [ س ِت ْ تی ] (اِخ ) بنت موسی الکاظم . (تاریخ گزیده ص 206). دختر حضرت موسی بن جعفر معروف به معصومه علیهاالسلام . رجوع به فاطمه شود.
بانو؛ خانم: ◻︎ زن درآمد از طریق نیستی / گفت من خاک شمایم نی ستی (مولوی: ۱۳۲).
۱. پولاد.
۲. آهن.
۳. سرنیزه: ◻︎ جهان چون ستی بینی و آب رود / بگردد فراز و بیابد فرود (ابوشکور: مجمعالفرس: ستی).
(سَ) (اِ.) فولاد، آهن .
( ~ .) (اِ.) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد.
۱آلو سنگک ۲آلو سیاه ۳پرنده ای کوچک
پارچه ای که زنان آن را پیچانده و روی سر گذارند تا با روی آن ...
(تلفظ: set(t)i) (عربی) (از عربی ستی = بانوی من) (در قدیم) عنوانی احترام آمیز برای زنان ؛ (به مجاز) زن و دختر .