معانی کلمه : ذاهب
لغت نامه دهخدا
ذاهب. [ هَِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ذهاب. رونده. برونده. شونده. بشونده. || درگذرنده. || طویل الذاهب ، بسیاردراز. ج ، ذاهبون. ذاهبین.
فرهنگ عمید
رونده، درگذرنده.
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - رونده ، گذرنده . ۲ - کوشنده .
فرهنگ فارسی
رونده، درگذرنده
( اسم ) ۱ - رونده گذرنده . ۲ - کوشنده .
( اسم ) ۱ - رونده گذرنده . ۲ - کوشنده .
مترادف و متضاد
رونده، رهسپر، کوشنده
