دل افگار. [ دِ اَ ] ( ص مرکب ) دل فگار.دل ریش. دل شکسته. ( ناظم الاطباء ). خسته دل. دل خسته. پریشان خاطر. دل گرفته. کاسف البال. مغموم. غمین. غمگین. مکمود. کمد. کامد. مهموم. افگار. مکروب : نخستین به گل شادخوارت کندپس آنگه دل افگار خارت کند.فردوسی.بدگوی او نژند و دل افگار و مستمندبدخواه او اسیر و نگونسار و خاکسار.فرخی.دویم آنکه چون به خانه روی سلام مرا به مادر دل افگار من برسانی. ( قصص الانبیاء ص 51...