Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دل

تلفظ بین المللی : /dˈel/ تلفظ :‌ [d'el]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دَل
  • دِل
  • دل آزرده
  • دل ازرده
  • دل افسرده
  • دل افسردگی
  • دل بدست اوردن
  • دل به دریا زدن
  • دل ترنجش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دل . [ دَ ] (اِ) در لهجه ٔ گناباد خراسان ، سگ ماده .

دل . [ دَ ] (اِ) به هندی دریا را گویند. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).

دل . [ دَ ] (اِ) در همدان اِشَنَک را گویند، که نوعی صنوبر است . (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به اشنک شود.

دل . [ دَل ل ] (ص ، ق ) دل و دل . دلادل...

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) = قلب۲. [مجاز] خاطر و ضمیر.۳. [مجاز] شکم.۴. [مجاز] درون و میان چیزی.* دل آزردن: (مصدر متعدی ) [مجاز] کسی را رنجاندن، آزرده ساختن.* دل باختن: (مصدر لازم ) [مجاز] عاشق کسی یا چیزی شدن، عاشق شدن، فریفته شدن.* دل برداشتن: (مصدر لازم ) [مجاز] از چیزی صرف نظر کردن، دل کندن و قطع علاقه کردن از کسی یا چیزی: نباید بستن اندر چیز و کس دل / که دل برداشتن کاری ست مشکل (سعدی: ۱۴۳ ).* دل بردن: (...

فرهنگ معین

باختن (دِ. تَ) (مص ل .) شیفته شدن ، عاشق شدن .

(دَ لّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .)ناز کردن . 2 - (اِ.) ناز، کرشمه . 3 - روش نیکو، سیرت نیک .

(دِ) [ په . ] (اِ.) 1 - از اندام های درونی بدن جانداران که ماهیچه ای بوده و با حرکتی یکنواخت و پیاپی ، خون را در بدن به گردش درمی آورد. 2 - (عا.) شکم . 3 - خاطر، ضمیر. 4 - دلیری ، شهامت . ؛~ دادن و قلوه گرفتن کنایه از: گرم گفتگوی دوستانه یا عاشقانه بود...

دانشنامه آزاد فارسی

در متون عرفانی به چند معنی به کار رفته است. گاه دل به معنیِ مرکز نزولِ الطاف و تجلیات خداوند مطرح شده است. در این کاربرد، دل در مملکت وجود انسان، هم رتبۀ قطب در مملکت هستی است. در کاربردی دیگر، دل، بخش لطیف وجود انسان است که مُدرکِ ظرائف و لطائفِ عالم هستی است. بدین ترتیب هر قدر دل عارف از کدورت های مادّی پیراسته تر گردد، بیشتر به درک لطائف عالم و عالم لطائف نائل می گردد. در عرفان گاه متفاوت و گاه...

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) ناز کردن . ۲ - ناز کرشمه . ۳ - روش نیکو سیرت نیک ٠
دهی است از دهستان اورامان بخش زراب شهرستان سنندج .

دانشنامه عمومی

دل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:دل به معنی قلبدل در معنای عامیانه به معنی معدهدل یک مقوله فلسفی به معنای منبع احساساتدل (خال ورق) یکی از خال ها در ورق بازیدل (شرکت) سازنده رایانه آمریکاییعملگر دل عملگر مشتق گیری در ریاضیاتدل (سروآباد) روستایی در بخش مرکزی شهرستان سروآباد در استان کردستانمایکل دل رئیس و بنیانگذار شرکت رایانه ای دل کامپیوتردل (مجموعه نمایش خانگی) سریال شبکه نمایش خا...

گویش مازنی

۱شکم پرست – دله ۲تنبل

/dal/ شکم پرست – دله - تنبل

مترادف و متضاد

فواد، قلب

خاطر، ضمیر

جرات، زهره، شهامت

درون، مرکز، میان، وسط

۱. فواد، قلب
۲. خاطر، ضمیر
۳. شکم
۴. درون، مرکز، میان، وسط
۵. جرات، زهره، شهامت

heart (اسم)جوهر، قلب، مرکز، ضمیر، دل، رشادت، لب کلام، دل و جرات، مغز درختmidst (اسم)قلب، دل، قسمت وسطspunk (اسم)چوب، دلیری، دل، جرات، اتش زنهconscience (اسم)وجدان، ضمیر، باطن، دل...

واژه نامه بختیاریکا

به دل نُهادِن
به دل
ز ( ضمیر ) به دل
سَر دِل بُردِن
سر دل رَهدِن
سر دل نهادِن
( دَل ) لرزه؛ تکان؛ ارتعاش
دُلم

کلمات مرتبط

  • دَل
  • دِل
  • دل آزرده
  • دل ازرده
  • دل افسرده
  • دل افسردگی
  • دل بدست اوردن
  • دل به دریا زدن
  • دل ترنجش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات