درگذشتن. [ دَ گ ُ ذَ ت َ ] ( مص مرکب ) گذشتن. به آن طرف گذشتن. عبور کردن. ( ناظم الاطباء ). رفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). افاتة. انمحاص. انهواء. تجاوز. تجوّز. تعدی. تفوت. توریک. طُمور. غَبر. غُبور. ( از منتهی الارب ). مجاوزة. ( تاج المصادر بیهقی ) : چو بهرام از آن لشکر آگاه گشت بیامد بدان خیمه ها درگذشت.فردوسی.هر کجا درنگری سبزه بود پیش دو چشم هر کجا درگذری گل سپری زیر قدم.فرخی.امیدوار کرد که در ...
فرهنگ عمید
۱. مردن، درگذشتن. ۲. پیشی گرفتن. ۳. گذشت کردن، دست برداشتن، از گناه کسی چشم پوشیدن. ۴. [قدیمی] گذشتن، رفتن، عبور کردن.
فرهنگ معین
(دَ. گُ ذَ تَ ) (مص ل . ) ۱ - عبور کردن . ۲ - گذشت کردن ، بخشیدن . ۳ - مُردن .
فرهنگ فارسی
گذشتن، رفتن، عبورکردن، پیشی گرفتن، فوت شده به آن طرف گذشتن افاته انمحاص تجاوز تجوز ( مصدر ) ۱ - عبور کردن گذشتن . ۲ - دست بر داشتن ترک کردن . ۳ - عفو کردن گناه کسی را بخشودن گذشتن از ... ۴ - فوت کردن مردن .
مترادف و متضاد
رحلت، فوت کردن، مردن، وفات کردن
die (فعل)جان دادن، مردن، درگذشتن، تلف شدن، فوت کردن، بشکل حدیده یا قلاویز دراوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردنdecease (فعل)مردن، درگذشتنpass away (فعل)مردن، درگذشتن، فوت کردن...