کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درگشتن | کلماتور
معانی کلمه : درگشتن
تلفظ بین المللی :
/darɡˈaʃtan/
تلفظ :
[daRg'aStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
پای درگشتن
درشتناک
درگذشتن
اکورد درگشته
درگشت
درشتن
دروشتن
درگشته
خانه ٔ درگشته
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
درگشتن. [ دَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) گشتن. اعراض نمودن. ابانمودن. ( آنندراج ). برگشتن. ( ناظم الاطباء ) : جمله مردان که به بدایت قدم او رسند همه درگردند و فروشوند و نمانند. ( تذکرةالاولیاء عطار ). || بسوی دیگر گردیدن. غلطیدن بسوی دیگر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ازولال. زوال. ( منتهی الارب ): دحض ، زیغ؛ درگشتن آفتاب. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از منتهی الارب ). || پائین آمدن. نزول کردن. ( ناظم الاطباء )....
فرهنگ فارسی
گشتن اعراض نمودن ابا نمودن برگشتن
واژه نامه بختیاریکا
( دَرگشتِن )
سرازیر شدن؛ واژگون شدن؛ مردن؛ پشت و رو شدن
کلمات مرتبط
پای درگشتن
درشتناک
درگذشتن
اکورد درگشته
درگشت
درشتن
دروشتن
درگشته
خانه ٔ درگشته
نظرات