کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درگذاشتن | کلماتور
معانی کلمه : درگذاشتن
تلفظ بین المللی :
/darɡˈozɑʃtˌan/
تلفظ :
[daRg'ozASt,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
جرم درگذاشتن
گام درگذاشتن
گام در گذاشتن
درگذشتن
فهرست مشاهیری که در اوج شهرت درگذشتند
پشت سرگذاشتن
درگذشته
سرگذاشتن به
درگذشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
درگذاشتن. [ دَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) درگذاردن. گذشتن. عفو کردن. بخشودن. بخشایش. درگذشتن. صفح. تجاوز. آمرزش. اسجاح. ( منتهی الارب ) : از ایشان گنه پهلوان درگذاشت سپه را ز تاراج و خون بازداشت.اسدی.اکنون خوارزمشاه پیر دولت است آنچه رفتی در باید گذاشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 355 ). بسیار زلت به افراط درگذاشته است. ( تاریخ بیهقی ). گفت فتوت درگذاشتن بود از برادران. ( تذکرةالاولیاء عطار ).نشاید ز دشمن خ...
فرهنگ معین
(دَ. گُ تَ ) (مص م . ) بخشیدن ، عفو کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عفوکردن بخشودن در گذشتن .
کلمات مرتبط
جرم درگذاشتن
گام درگذاشتن
گام در گذاشتن
درگذشتن
فهرست مشاهیری که در اوج شهرت درگذشتند
پشت سرگذاشتن
درگذشته
سرگذاشتن به
درگذشت
نظرات