کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دراز-کشیدن | کلماتور
معانی کلمه : دراز کشیدن
تلفظ بین المللی :
/dˈerɑz keʃˈidan/
تلفظ :
[d'eRAz keS'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بی پروا دراز کشیدن یا نشستن
به درازا کشیدن
دراز کاردن
دراز
دِراز
دراز سر
دراز شدن
دراز شدنی
دراز شدگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دراز کشیدن. [ دِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ممتد کردن بسمت بالا. یا ممتد کردن بطور افقی. دراز کردن. اًطالة. تَطویل. مَت . مَتن. مَتی ̍. مَغط. مُماناة: اتلئباب ؛ دراز کشیدن راه. اِسحنطار؛ دراز کشیدن و ناویدن و پهنا گشتن و طویل گردیدن. تطرید؛ دراز کشیدن تازیانه. تَقَضﱡب ؛ دراز کشیدن آفتاب شعاع را. تَمَتّی ؛ دراز کشیدن پشت در کشیدن کمان. زَفر؛ دراز کشیدن دم. کَعطلة؛ دراز کشیدن دست را و یازیدن. لَغد؛ ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بدن خود را بر زمین کشیدن یا در بستر قرار دادن برای استراحت . ۲ - خوابیدن . ۳ - بطول انجامیدن : سخن دراز کشید .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
lie (فعل)ماندن، خوابیدن، دروغ گفتن، واقع شدن، دراز کشیدن، قرار گرفتن، سخن نادرست گفتن، موقتا ماندنrepose (فعل)گذاردن، دراز کشیدن، غنودن، ارمیدنlie down (فعل)استراحت کردن، دراز کشیدن، تسامح کردن، از زیر کار شانه خالی کردن...
واژه نامه بختیاریکا
لِنگِ والا وابیدِن
کلمات مرتبط
بی پروا دراز کشیدن یا نشستن
به درازا کشیدن
دراز کاردن
دراز
دِراز
دراز سر
دراز شدن
دراز شدنی
دراز شدگی
نظرات