کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه داو-خواستن | کلماتور
معانی کلمه : داو خواستن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑv xˈɑstan/
تلفظ :
[d'Av x'Astan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
میان دو سنگ ارد خواستن
داد خواستن
بینوای خراسانی داود
داود بن محمدمهدی خراسانی بینوای اصفهانی
داو
دأو
داو جونز شاخص
داو دادن
داو زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
داو خواستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) پیشی نوبت خواستن. خواستار نوبت مقدم شدن :
از قضا در ده وبای گاو خاست
از اجل این روستایی داو خواست
گاو را بفروخت حالی خر خرید
گاویش بود و خری بر سر خرید
چون گذشت از بیع ده روز شمار
از وبای خر خرش میمرد زار.
عطار.
فرهنگ فارسی
پیشی نوبت خواستن
کلمات مرتبط
میان دو سنگ ارد خواستن
داد خواستن
بینوای خراسانی داود
داود بن محمدمهدی خراسانی بینوای اصفهانی
داو
دأو
داو جونز شاخص
داو دادن
داو زدن
نظرات