داو. (ع اِ) نوعی کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء).
داو. [ وِن ] (ع ص ) لبن ٌ داو؛ شیر سربسته . || طعام ٌ داو؛ طعام بسیار. (منتهی الارب ).
۱. نوبت بازی (بهویژه در قمار).
۲. ادعا و دعوی کاری.
〈 داو دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی] در بازی یا در قمار حق تقدم برای حریف قائل شدن؛ نوبتدادن.
〈 داو یافتن: (مصدر لازم) [قدیمی] نوبت یافتن؛ فرصت یافتن.