Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : داد زدن

تلفظ بین المللی : /dˈɑd zˈadan/ تلفظ :‌ [d'Ad z'adan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دید زدن
  • از پیش اگاهی دادن یا حدی زدن
  • با گلوله کمانه دار زدن
  • حرف کنایه دار زدن
  • داغ زدن
  • داغ ننگ زدن بر
  • دود زدن
  • دار زدن
  • داو زدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

داد زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) آواز بلند برآوردن. فریاد کردن.

فرهنگ فارسی

آواز بلند بر آوردن

مترادف و متضاد

cry (فعل)خروش برآوردن، داد زدن، فریاد زدن، گریه کردن، صدا کردن، خروشیدن، بانگ زدن، مصوت کردنshout (فعل)خروش برآوردن، داد زدن، فریاد زدن، خروشیدن، مصوت کردن، فریاد کردن، جیغ زدنroot (فعل)داد زدن، ریشه کن کردن، ریشه دار کردن، پوزه بخاک مالیدن، از عددی ریشه گرفتنoutcry (فعل)داد زدنroar (فعل)داد زدن، غریدن، غرش کردن، خروشیدن، داد کشیدن، خرناس کشیدنbawl (فعل)داد و بیداد کردن، داد زدن، فریاد زدنhoot (فع...

واژه نامه بختیاریکا

شُلُقنیدِن؛ شُرُقنیدِن

کلمات مرتبط

  • دید زدن
  • از پیش اگاهی دادن یا حدی زدن
  • با گلوله کمانه دار زدن
  • حرف کنایه دار زدن
  • داغ زدن
  • داغ ننگ زدن بر
  • دود زدن
  • دار زدن
  • داو زدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات