کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دود-زدن | کلماتور
معانی کلمه : دود زدن
تلفظ بین المللی :
/dˈuːd zˈadan/
تلفظ :
[d'u:d z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دید زدن
سگ دو زدن
حلقه زدن دور چیزی
داد زدن
دوا زدن
دوده زدن
دور زدن
زمین را دور زدن
نمک زدن و دودی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دود زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دود برآمدن. دود بیرون زدن. دود بیرون شدن چنانکه از لوله بخاری. || برآمدن فتیله چراغ و غیره تا آنجا که شعله با دود برآید: چراغ دود می زند. ( یادداشت مؤلف ).- دود بیرون زدن ؛ بیرون شدن دود. بیرون آمدن دود. برآمدن دود. بلند شدن دود. ( یادداشت مؤلف ).|| بوی دود گرفتن ( طعام ). ( از ناظم الاطباء ). راه یافتن دود به درون دیگ و طعم و بوی آن گردانیدن. بوی دودگرفتن طعام. در...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دود کردن : [[ چراغ دود میزند ]] .
مترادف و متضاد
roast
(فعل)
کباب کردن، بریان کردن، سرخ شدن، سرخ کردن، برشتن، برشته شدن، دود زدن
کلمات مرتبط
دید زدن
سگ دو زدن
حلقه زدن دور چیزی
داد زدن
دوا زدن
دوده زدن
دور زدن
زمین را دور زدن
نمک زدن و دودی کردن
نظرات