کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خون-چکیدن | کلماتور
معانی کلمه : خون چکیدن
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn tʃekˈidan/
تلفظ :
[x'u:n tSek'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
چکیده خون
خون
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
خون امدن از
خون انباری
خون بسته
خون بسته و لخته شده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خون چکیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) چکیدن خون. قطره قطره فرو ریختن خون :
زنهار که خون می چکد از گفته سعدی
هر ک اینهمه نشتر بخورد خون بچکاند.
سعدی.
فرهنگ فارسی
چکیدن خون قطره قطره فرو ریختن خون
کلمات مرتبط
چکیده خون
خون
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
خون امدن از
خون انباری
خون بسته
خون بسته و لخته شده
نظرات