کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خون-آلود | کلماتور
معانی کلمه : خون آلود
تلفظ بین المللی :
/xuːnˈɑlud/
تلفظ :
[xu:n'Alud]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خون الود
خون الود کردن
خون آلود کردن
چشم خون آلود
چشم خون الود
اشک خون آلوده
اشک خون الوده
خون آلوده
خون آلوده شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خون آلود. (ن مف مرکب ) ملطخ به دم . (یادداشت مؤلف ). آغشته بخون . لکه دار از خون . (ناظم الاطباء). مضرج . (منتهی الارب ) : مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تودو چشم چشمه ٔ خون گشت و جامه خون آلود. فرخی .دید هرکز خواب غفلت دیرخیزی کرد زودتیغ خون آلود بر بالین چو تیغ آفتاب . سوزنی .در شکر ریزند اشک خون که گردون را بصبح همچو پسته سبز و خون آلود و خندان دیده اند. خاقانی .بر سر خاکش خجل بنشست چرخ نیم رو خاک...
فرهنگ عمید
آغشته به خون.
مترادف و متضاد
آغشتهبهخون، خونآلوده، غرقهبهخون، خونی، خونین
کلمات مرتبط
خون الود
خون الود کردن
خون آلود کردن
چشم خون آلود
چشم خون الود
اشک خون آلوده
اشک خون الوده
خون آلوده
خون آلوده شدن
نظرات