حزازت. [ ح َ زَ ] ( ع اِ ) رجوع به حزازة شود.حزازة. [ ح َ زَ ] ( ع اِ ) یکی سبوسه سر. یکی حزاز. شوره سر. || قوبا. حزاز. ادرفن. || ( اِمص ) حزازات. سوزش دل از خشم وجز آن. ج ، حزازت. تأثیر کردن اندوه در دل. ( تاج المصادر بیهقی ) : اولیای دولت بدان مسرت و ارتیاح فزودند مگر فایق که بجان غمناک شد و از آن غصه انگشت ح...