بی سامانی. ( حامص مرکب ) بی نظمی. بی انتظامی. ( یادداشت مؤلف ). بی ترتیبی. بی نظامی. خلل. اختلال. ( یادداشت مؤلف ). || بی معیشتی. درویشی و مفلسی. ( ناظم الاطباء ). بی ساز وبرگی. || بی خانمانی. دربدری : ور به بسطام شدن نیز ز بی سامانیست پس سران بی سر و سامان شدنم نگذارند.خاقانی. || پریشانی و بدبختی. ( ناظم الاطباء ). آشفته حالی. آشفتگی.آشفته حالی که از جنون و بی نظمی باشد : و از تهور و تهتک و بی ...
فرهنگ عمید
۱. بی نظمی. ۲. بینوایی. ۳. بی خانمانی.
فرهنگ معین
(حامص . )۱ - بی ترتیبی .۲ - درویشی . ۳ - بی خانمانی .