بسیجیده. [ ب َ دَ / دِ ] ( ن مف ) بسیچیده. سامان و کارسازی کرده شده و ساخته و آماده گردیده. ( برهان ). مهیا شده. ( ناظم الاطباء ). ساخته. ( شرفنامه منیری ). بسغده. ( صحاح الفرس ). بمعنی ساخته و آماده بود هرچه باشد از شغلها و کارها. ( اوبهی ). ساز کار کرده. ( از سروری ). مجهز شده : به لشگر بگفت آنچه بشنید شاه بدان تا بسیچیده باشد براه.فردوسی.بهر سو یکی نامه ای کن درازبسیجیده باش و درنگی مساز.فردوسی...
فرهنگ عمید
مهیا، آماده شده، سامان داده شده.
فرهنگ معین
(بَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - سامان داده شده . ۲ - آماده ، مهیا.