بیجاده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) نوعیست از جوهر. طبیعت وی گرم و خشک و معدنش کوههای مشرق و کهربا و کاه ربای است و معنی ترکیبی بیجاده بی راه است چه جاده بتازی زبان راه فراخ است. ( شرفنامه منیری ). بیجاده نوعی از یاقوت است. ( برهان ). بیجاد. ( صحاح الفرس ). بیجاد. بیجادق. بیجیدق. بجاذة. بجادی : و اندر بدخشان معدن سیم است و زر و بیجاده و لاجورد.( حدود العالم ). سنگلنج بر دامن کوه است و معدن بیجاده بدخشی و ل...
فرهنگ عمید
۱. نوعی یاقوت سرخ. ۲. عقیق. ۳. کهربا: شد آن تخت شاهی و آن دستگاه / زمانه ربودش چو بیجاده کاه (فردوسی: ۱/۵۲ ).
فرهنگ معین
(دِ ) ( اِ. ) نوعی از سنگ های قیمتی مانند یاقوت ، کهربا.
فرهنگ فارسی
نوعی ازیاقوت سرخ، عقیق، کهربا، بیجادهم گفته شده ( اسم ) نوعی از احجار کریمه شبیه بیاقوت کهربا .
مترادف و متضاد
trackless(صفت)
بیراهه، بی اثر، بی نشان، بی رد پا، بی جاده، بی ریل