اشتغال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به کاری پرداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مشغول شدن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ) ( مؤید الفضلا ). به کاری درشدن. به کاری سرگرم بودن : اشتغال بشرح احوال هر یک مقصود کتاب فایت گرداند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 257 ).زآن بیخودم که عاشق صادق نباشدش پروای نفس خویشتن از اشتغال دوست.سعدی ( بدایع ). || ( اصطلاح نحو ) در نحو زبان عرب مبحثی است بنام باب اشتغال عامل از معمول و آنرا...
فرهنگ عمید
۱. مشغول شدن به کاری. ۲. (اسم ) شغل.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) مشغول شدن ، پرداختن .
فرهنگ فارسی
مشغول شدن، بکاری پرداختن، سرگرم شدن بکاری ۱ - ( مصدر ) پرداختن به بکاری سرگرم شدن . ۲ - ( اسم ) سرگرمی گرفتاری . جمع : اشتغالات .
[ویکی فقه] اشتغال (ابهام زدایی). اشتغال ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اشتغال (اصول فقه)، اشتغال در علم اصول به معنای احتیاط• اشتغال (نحو)، اشتغال، بر وزن إفتعال از ماده "شغل" و در لغت به معنای سرگرم شدن• اشتغال (علوم قرآنی)، یکی از فنون بلاغت و مورد کاربرد در قرآن...wikifeqh: اشتغال_(ابهام_زدایی)...