معانی کلمه : اسیمه سر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آسیمه سر ) = سراسیمه: آسیمه سار و سرنگون، او از برون، من از درون / او غرق خوی، من غرق خون، او منتظر من محتضر (قاآنی: ۲۸۵ ).
فرهنگ معین
( آسیمه سر ) ( ~. سَ ) (ص مر. ) نک آسیمه .
فرهنگ فارسی
( آسیمه سر ) سرگشته متحیر
واژه نامه بختیاریکا
( آسیمه سر ) دالِنجه؛ دِتِنیده
