معانی کلمه : اسیمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آسیمه ) آشفته، شوریده حال، پریشان خاطر، سرگشته، مضطرب، مشوش: نه آسیمه گشت و نه پرسید راز / نیایش کنان رفت و بردش نماز (فردوسی: ۱/۷۸ )، یکی بانگ برزد بر او مادرش / که آسیمه برگشت جنگی سرش (فردوسی: ۶/۶۶ ).
فرهنگ معین
( آسیمه ) (م ِ ) (ص . ) ۱ - آشفته ، پریشان . ۲ - مضطرب ، سرگشته . ۳ - ژولیده . ۴ - شتابزده . ۵ - هراسیده .
فرهنگ فارسی
( آسیمه ) ( صفت ) ۱ - مضطرب پریشان مشوش آشفته . ۲ - حیران حیرت زده متحیر سرگشته. ۳ - متعجب بشگفتی مانده . ۴ - دهشت زده هراسیده بیمناک . ۵ - ژولیده نابسامان . ۶ - شتابزده .
مضطرب و مشوش
آشفته، شوریده حال، پریشان خاطر، سرگشته، مضطرب
مضطرب و مشوش
آشفته، شوریده حال، پریشان خاطر، سرگشته، مضطرب
فرهنگ اسم ها
اسم: آسیمه (دختر) (فارسی) (تلفظ: asime) (فارسی: آسیمه) (انگلیسی: asimeh)
معنی: مضطرب، گیج، حیران
معنی: مضطرب، گیج، حیران
