ابلهی. [ اَ ل َ ] ( حامص ) بلاهت. حماقت. رعونت. رعنائی. حمق. تناوک. غمری. خویلگی. سرسبکی. ساده لوحی. گولی. کم خردی. نادانی. سلیم دلی : ز بهر کسان رنج بر تن نهی ز کم دانشی باشد و ابلهی.فردوسی.نبیره که جنگ آورد با نیاهم از ابلهی است و کانائیا .فردوسی.ندارم از این کار هیچ آگهی سخن هر چه گویم بود ز ابلهی.فردوسی.پر از خشم بهرام گفتش چنین شما راست آئین بتوران زمین که بی خواهش من سر اندرنهی براه ، این نب...