ابسته . [ اَ ب ِ ت َ / ت ِ ] (ص ) جاسوس و چاپلوس . مُنهی . کارآگاه . این کلمه را در فرهنگها انیشه و ایشه و در فرهنگ اسدی ابیشه نیز بهمین معنی ضبط کرده اندو شاهدی برای هیچیک نیاورده اند. تنها در فرهنگ اسدی آمده است : ابیشه ، جاسوس بود. شهید گوید : در کوی تو ابیشه همی گردم ای نگاردزدیده تا مگرْت ببینم به بام بر.و ظاهراً صور دیگر، مصحف این صورت اخیر یعنی ابیشه است ، رسم الخط قدیم اپیشه . رجوع به اپیش...
فرهنگ عمید
( آبسته ) زمینی که در آن آب بسته و تخم پاشیده باشند، زمین آماده برای زراعت.