آبسته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ص ) آبست . زمین راست کرده برای زراعت .
آبسته . [ ب ِ ت َ / ت ِ ] (اِ) آبست . زهدان . رَحِم . || (ص ) آبستن . || متملق و چاپلوس . خوشامدگوی . معانی مذکور در فرهنگها برای این کلمه آمده است و شاهدی برای هیچیک یافته نشد، تنها این کلمه در بیت ذیل دیده میشود : نه آرامید دیو دژ برامش همان آبسته ...
فرهنگ عمید
زمینی که در آن آب بسته و تخم پاشیده باشند؛ زمین آماده برای زراعت.