کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گنجیده | کلماتور
معانی کلمه : گنجیده
تلفظ بین المللی :
/ɡondʒˈideː/
تلفظ :
[gondZ'ide:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
جسم گنجیده
سراب گنجینه
گندیده
گندیده شدن
گَندیده
گنجیدن
گنجیفه
گنجینه
گنجینه دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گنجیده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف )درآمده و داخل شده. در جای نهاده. ( ناظم الاطباء ). جای گرفته در چیزی. محاط شده. و رجوع به گنجیدن شود.
فرهنگ عمید
جا گرفته، جاشده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جا گرفته در چیزی . ۲ - جمع شده گرد آمده . ۳ - راست آمده صادق .
کلمات مرتبط
جسم گنجیده
سراب گنجینه
گندیده
گندیده شدن
گَندیده
گنجیدن
گنجیفه
گنجینه
گنجینه دار
نظرات