گنجینه . [ گ َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) (اراضی ...) از رستاق (روستا) رودبار قم بوده است . (تاریخ قم ص 136).
گنجینه . [ گ َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) نام دشتی در مازندران . (از ترجمه ٔ سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 173)....
فرهنگ عمید
جای نگه داشتن چیزهای گرانبها، منسوب به گنج، جای گنج، خزانه.
فرهنگ معین
(گَ نِ ) (اِ. ) خزانه ، جای نگه داری زر و سیم .
فرهنگ فارسی
← گنج
منسوب به گنج، جای گنج، خوانه، جای نگاهداشتن چیزهای گرانبها۱ - ( صفت ) منسوب به گنج ۲ - ( اسم ) جای گنج مخزن خزانه : نصیحت گوش کن کاین در بسی به ازان گوهر که در گنجینه داری . ( حافظ ) تا قدمش برسر گنجینه بود صورت شاهیش بر آیینه بود . ( نظامی ) ۳ - مال بسیار : بران گنجینه فرهاد آفرین خواند ز دستش بستد و در پایش افشاند . ( نظامی ) ۴ - موزه متحف . ۵ - مکانی است که کتابها را مطابق ترتیب معی...
دانشنامه عمومی
گنجینه به یکی از موارد زیر اشاره دارد:دفینه یا مجموعه ای از جواهرات و اشیاء گرانقیمتگنجینه (بروجرد) روستایی در دهستان شیروان در بخش مرکزی شهرستان بروجرد استان لرستانwiki: گنجینه گنجینه (بروجرد). مختصات: ۳۳°۴۵′۳۵″ شمالی ۴۸°۴۶′۳۹″ شرقی / ۳۳٫۷۵۹۷۲°شمالی ۴۸٫۷۷۷۵۰°شرقی / 33.75972; 48.77750گنجینه روستایی است در شهرستان بروجرد در استان لرستان. این روستا در دهستان شیروان در بخش مرکزی این شهرستان قرار ...
مترادف و متضاد
خزانه، خزینه، دفینه، کنز، گنج، مخزن
treasure (اسم)جواهر، ثروت، گنج، گنجینه، دفینهtreasury (اسم)مجموعه، خزانه داری، خزانه، گنجینهtrove (اسم)تحفه، گنجینه، چیز پیدا شدهthesauthorrus (اسم)انبار، خزانه، قاموس، گنجینه، فرهنگ جامع، مجموعه اطلاعات...