معانی کلمه : گلوله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هرچیز گرد و به هم پیچیده: گلولهٴ نخ، گلولهٴ پنبه.
۲. (نظامی ) جسم مخروطی شکل فلزی که با سلاح گرم شلیک می شود.
۲. (نظامی ) جسم مخروطی شکل فلزی که با سلاح گرم شلیک می شود.
فرهنگ معین
(گُ لِ ) (اِ. ) ۱ - هرچیز گرد و گلوله مانند. ۲ - فشنگ ، جسمی ساخته شده از سرب که برای تیراندازی در سلاح های گرم به کار می رود.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مچاله
گویش مازنی
مچاله
مترادف و متضاد
گرد
مچاله
توپ، تیر، فشنگ
۱. گرد
۲. توپ، تیر، فشنگ
۳. مچاله
فرهنگ فارسی ساره
گرد
واژه نامه بختیاریکا
( گلوله(تفنگ) ) تیر سهر
تیلِه
گُله؛
گُندُلی
تیلِه
گُله؛
گُندُلی
