کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گاییدن | کلماتور
معانی کلمه : گاییدن
تلفظ بین المللی :
/ɡˈɑjidˌan/
تلفظ :
[g'Ajid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
عنان گراییدن
فرو گراییدن
گراییدن
گرییدن
گرییدنی
گزاییدن
گوییدن
نا گراییدن
گالیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
گاییدن. [ دَ ] ( مص ) رجوع به گائیدن شود. شعوری بیت ذیل را از ابوالمعالی شاهد آورده است :
زن گرفتن سود دارد لیک ذوق دل نبود
میکند دفع وطر گاییدنش دردسر است.
شعوری ( ج 2 ورق 301 ).
گائیدن. [ دَ ] ( مص ) آرامیدن. آرمیدن. جماع کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). استنکاح. ( منتهی الارب ). اعذاف. توضم. خج. خجخجة. دجل. دح. زکاء. شفته. عزج. عزد. عزر. ع...
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - انجام عمل جماع به وسیلة جنس نر. ۲ - (عا. ) کسی را به زحمت انداختن و کلافه کردن .
فرهنگ فارسی
مجامعت کردن یا ... مباشرت کردن آرمیدن . یا خواهر کسی را گاییدن . سخت بزحمت انداختن و یرا .
مترادف و متضاد
make
(فعل)
انجام دادن، درست کردن، ایجاد کردن، بوجود اوردن، ساختن، باعی شدن، تصنیف کردن، تاسیس کردن، وادار یا مجبور کردن، گاییدن
screw
(فعل)
پیچاندن، پیچیدن، وصل کردن، پیچ دادن، گاییدن، خست کردن
کلمات مرتبط
عنان گراییدن
فرو گراییدن
گراییدن
گرییدن
گرییدنی
گزاییدن
گوییدن
نا گراییدن
گالیدن
نظرات