گرائیدن. [ گ َ / گ ِ دَ ] ( مص ) میل کردن. ( صحاح الفرس ) ( آنندراج ). رغبت کردن. ( غیاث ). رغبت و خواهش و میل نمودن. ( برهان ). رجوع به گراییدن شود.
گراییدن. [ گ َ / گ ِ دَ ] ( مص ) ( از: گرای + یدن ، پسوند مصدری ). رغبت و خواهش و میل کردن. ( از برهان ). متمایل بودن و شدن : چه نیکو سخن گفت دانش فزای بدان کت نه کار است کمتر گرای.ابوشکور.به کژی و ناراستی کم گرای جهان از...
فرهنگ عمید
۱. قصد و آهنگ کردن، یازیدن: به کژّی و ناراستی کم گرای / جهان از پی راستی شد به پای (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۵ )، در همه کاری که گرایی نخست / رخنهٴ بیرون شدنش کن درست (نظامی۱: ۷۰ ). ۲. میل و رغبت کردن. ۳. [قدیمی] حمله بردن.
فرهنگ معین
(گِ دَ ) ۱ - (مص ل . ) روی آوردن ، میل کردن . ۲ - قصد کردن ، آهنگ کردن . ۳ - (مص م . ) سنجیدن ، آزمودن .
فرهنگ فارسی
( گرایید گراید خواهد گرایید بگرای گراینده گرایان گراییده گرایش ) ۱ - ( مصدر ) متمایل شدن میل کردن : بکژی و ناراستی کم گرای جهان از پی راستی شد بپای . ( ابوشکور ) ۲ - قصد کردن آهنگ کردن : چون مرد فرومایه بسوی چوزه گراید شاهین ستنبه به تذروان کند آهنگ . ( جلاب بخاری ) ۳ - نافرمانی کردن سرپیچیدن . ۴ - حمله بردن : حمله بردن بود گراییدن کارزار است جنگ و کوشیدن . ( صاحب فرهنگ منظومه ) ۵ - ( مصدر ) سنجید...
مترادف و متضاد
join(فعل)
متحد کردن، پیوستن، متصل کردن، پیوند زدن، پا گذاشتن، ازدواج کردن، گراییدن، در مجاورت بودن
tend(فعل)
پرستاری کردن، گراییدن، مواظب بودن، میل کردن، نگهداری کردن از، وجه کردن، متمایل بودن به، گرایش داشتن