کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کامگار-کردن | کلماتور
معانی کلمه : کامگار کردن
تلفظ بین المللی :
/kˈɑmɡˈɑr kˈardan/
تلفظ :
[k'Amg'AR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کامگاری کردن
کارزار کردن
کامگار
کامگار گشتن
کامگار شدن
کامکار
کامگاری
کامگاری دادن
کامگاری گرفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کامگار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیروزمند کردن. غالب و چیره ساختن. مسلط کردن :
چه کردن زبان بر بدی کامگار
چه در آستین داشتن گرزه مار.
اسدی.
فرهنگ فارسی
پیروزمند کردن
کلمات مرتبط
کامگاری کردن
کارزار کردن
کامگار
کامگار گشتن
کامگار شدن
کامکار
کامگاری
کامگاری دادن
کامگاری گرفتن
نظرات