معانی کلمه : کاروان سالار
لغت نامه دهخدا
کاروانسالار. [ کارْ / رِ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) قافله باشی. قافله سالار :
ضمیرش کاروانسالار غیب است
توانا را ز دانائی چه عیب است.تیز در ریش کاروانسالار
گر بدان ره رود که خر خواهد.
ضمیرش کاروانسالار غیب است
توانا را ز دانائی چه عیب است.تیز در ریش کاروانسالار
گر بدان ره رود که خر خواهد.
فرهنگ عمید
رئیس و سرپرست کاروان، قافله سالار.
فرهنگ معین
(ص مر. ) رییس کاروان ، قافله - سالار.
فرهنگ فارسی
قافله سالار
دانشنامه عمومی
کاروانسالار در لغت به معنی اداره کننده کاروان و سالار سفر است.
در اصطلاح به کسی که مسئولیت یک کاروان را به عهده می گیرد و آن کاروان را به مقصد می رساند اطلاق می شود.
در اصطلاح به کسی که مسئولیت یک کاروان را به عهده می گیرد و آن کاروان را به مقصد می رساند اطلاق می شود.
wiki: کاروان سالار
