Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کاروانسالار

تلفظ بین المللی : /kˌɑrevɑnsˈɑlɑr/ تلفظ :‌ [k,ARevAns'AlAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینمترادف و متضاد
  • کاروانسالاری
  • کاروان سالار
  • کاروانسرادار
  • کاروانسراداری
لغت نامه دهخدافرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کاروانسالار. [ کارْ / رِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) قافله باشی . قافله سالار :
ضمیرش کاروانسالار غیب است
توانا را ز دانائی چه عیب است .

نظامی .


تیز در ریش کاروانسالار
گر بدان ره رود که خر خواهد.

سعدی (از هزلیات ).


فرهنگ معین

(ص مر.) رییس کاروان ، قافله - سالار.

مترادف و متضاد

جلودار، ساربان، ساروان، قافلهسالار، کاروانکش، نقیب


کلمات مرتبط

  • کاروانسالاری
  • کاروان سالار
  • کاروانسرادار
  • کاروانسراداری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات