معانی کلمه : کابی
لغت نامه دهخدا
کابی . (اِخ ) هیثم بن کابی . محدث است . (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( آهنگر ): [ چون این ظلم ( ضحاک ) و قتل جوانان بدین سبب مستمر گشت کابی آهنگری اصفهانی از بهر آنکه دو پسر آن کشته بود خروج کرد . ] ( فارسنامه ابن البلخی ۳۵ ) .
بلند و مرتفع کاوه آهنگر
بلند و مرتفع کاوه آهنگر
گویش مازنی
۱چهارپای اخته شده ۲پروار ۳گوسفند دوساله که تازه آبستن شده ...
/kaabi/ چهارپای اخته شده - پروار ۳گوسفند دوساله که تازه آبستن شده باشد
فرهنگ اسم ها
اسم: کابی (پسر) (فارسی) (تلفظ: kabi) (فارسی: کابی) (انگلیسی: kabi)
معنی: معرب منسوب به کاوه آهنگر
معنی: معرب منسوب به کاوه آهنگر
