معانی کلمه : کابین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مِهر؛ مهریه.
〈 کابین کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] به عقد ازدواج درآوردن؛ نکاح کردن.
۱. هریک از اتاقهای کشتی.
۲. اتاقکی در جلو هواپیما برای هدایت هواپیما بهوسیلۀ خلبان و کمکخلبان.
۳. اتاقکی که بهعنوان رختکن از آن استفاده میشود.
۴. اتاقک تلفن عمومی در مخابرات یا معابر.
فرهنگ معین
(اِ.) مهر، صداق ، مهریة عروس .
[ فر. ] (اِ.) 1 - اتاقکی که از مصالح سبک ساخته شده باشد. 2 - هر یک از اتاق های داخلی کشتی ، جایگاه مخصوص خلبان در هواپیما و مانند آن . (فره ).
[ فر. ] (اِ. ) ۱ - اتاقکی که از مصالح سبک ساخته شده باشد. ۲ - هر یک از اتاق های داخلی کشتی ، جایگاه مخصوص خلبان در هواپیما و مانند آن . (فره ).
(اِ. ) مهر، صداق ، مهریة عروس .
(اِ. ) مهر، صداق ، مهریة عروس .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - اطاقی کوچک در کشتی که مسافران در آن اقامت کنند . ۲ - اطاقکی چوبی یا فلزی در کنار دریا و پلاژ برای کندن لباس و لخت شدن و آماده گردیدن جهت ورود بدریا. یا کابین هواپیما . ( هوا ) جایگاه مخصوص خلبان هواپیما .
مهر صداق
مهر صداق
مترادف و متضاد
صداق، مهریه، مهر
۱. صداق، مهریه، مهر
۲. اتاقک
