معانی کلمه : ژاژخا
لغت نامه دهخدا
صبح حَسّان مصطفائی کو
تا ثناهای غم زدا آرد
زانکه مقبول مصطفی نشود
آنچه طیان ژاژخا آرد.
فرهنگ عمید
کسی که سخن بیهوده و بی معنی بگوید، بیهوده گو، یاوه سرا: تٲمل کنان در خطا و صواب / بِه از ژاژخایان حاضرجواب (سعدی۱: ۱۵۴ ).
فرهنگ معین
(ی ) (ص فا. ) بیهوده گوی .
فرهنگ فارسی
لقب طیان شاعر است .
( صفت ) ۱ - خاینده گیاه موسوم به ژاژ ۲ - بیهوده گوی ترفندباف .
( صفت ) ۱ - خاینده گیاه موسوم به ژاژ ۲ - بیهوده گوی ترفندباف .
مترادف و متضاد
بیهودهگو، هرزهدرا، هرزهلاف، ، یاوهدرا، یاوهسرا
