کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : چیز جوش خورده
تلفظ بین المللی :
/tʃˈiz dʒuːʃxˈordeː/
تلفظ :
[tS'iz dZu:Sx'oRde:]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در جوف چیزی گذاردن
تپه چیا جی جو
چیز
چیز ابکی
چیز استفاده نشده
چیز اشغال و ناچیز
چیز اشفته و نامرتب
چیز اضافه شده
چیز اظافی
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
weldment
(اسم)
قطعات بهم جوش خورده، چیز جوش خورده
کلمات مرتبط
در جوف چیزی گذاردن
تپه چیا جی جو
چیز
چیز ابکی
چیز استفاده نشده
چیز اشغال و ناچیز
چیز اشفته و نامرتب
چیز اضافه شده
چیز اظافی
نظرات