چیز. ( اِ ) شی ٔ. ( منتهی الارب ) ( دهار ). پدیده.تعبیری عام هر موجود و موضوع و حال را : نباید جز آن چیز کاندر خورد.دقیقی.ز پندت نبد هیچ مانیده چیزولیکن مرا خود پر آمد قفیز.فردوسی.خوبتر چیز در جهان سخن است خلق آن خواجه خوبتر ز سخن.فرخی.از کمال هیچ چیزی نیست شادی عقل رازآنکه کامل بهرآن شد چیز تا نقصان شود.سنائی.چه چیز بهتر ونیکوترست در دنیی سپاه نه ملکی نه ضیاع نه رمه نی.ناصرخسروهیچ چیز بتو نزدیکتر...
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ ناچیز] موجود، آنچه موجود باشد. ۲. شیء، جسم. ۳. امر، پدید، حالت، موضوع، و مانند آن.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - شی ء. ۲ - خواسته ، دارایی . ،~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی راکه خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن .
فرهنگ فارسی
هرجسم بی روح، آنچه موجودباشد، هرموجودبی روح ( اسم ) هرچه موجود باشد هر بودنی شئ مقابل ناچیز معدوم .
دانشنامه عمومی
چیز به معنی شیء، پدیده، یا موضوع است و می تواند به طور عام به هر موجود، موضوع یا حالت اشاره داشته باشد. و به نوعی نکره ترین کلمه است و معادل عربی آن شیء است.آویژه در فلسفهچیز (بازی ویدئویی)البته گاهی از کلمه چیز برای اشاره به چیزی که بردن نام آن دور از ادب است استفاده می شود که در این صورت معادل عربی آن هن است.چیز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:wiki: سورویوال هارور تیراندازی سوم شخص...
گویش اصفهانی
تکیه ای: či طاری: či طامه ای: či طرقی: či کشه ای: či نطنزی: či