کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : محروث
تلفظ بین المللی :
/mˈahruːs/
تلفظ :
[m'ahRu:s]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
صمغ المحروث
محروثه
امامزاده محمد محروق
سامانۀ موروثی
محراث
محرور
محرورین
محروس
محروسه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
محروث .
[ م َ ] (ع ص ) شیارشده و کشته شده . (ناظم الاطباء). مزروع .
محروث . [ م َ ] (ع اِ) محروت . بیخ گیاه انجدان . (ناظم الاطباء). بیخ درخت انجدان که حلتیث صمغ آن است . (برهان ). عروق انجدان . اصل انجدان . (اختیارات بدیعی ). انقوزه . عودالرقة.ریشه ٔ انجدان سرخسی است . || درخت انجدان .(برهان ). و رجوع به تذکره ٔ ضریر انطاکی ص 299 شود....
فرهنگ فارسی
بیخ گیاه انجدان
کلمات مرتبط
صمغ المحروث
محروثه
امامزاده محمد محروق
سامانۀ موروثی
محراث
محرور
محرورین
محروس
محروسه
نظرات