محرور. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از حَرّ. مرد گرم شده از خشم و جز آن. ( منتهی الارب ). گرم شده ازآتش تب و خشم و جز آن. گرم و تندخوی و خشمناک. ( از ناظم الاطباء ). || گرم مزاج. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آنکه بر مزاج او حرارت غلبه دارد. آنکه مزاجش گرم است. آنکه مزاج حار دارد. با مزاج گرم. که طبعش گرم است. که طبع و مزاج گرم دارد. مقابل مبرود.آنکه مزاج و طبیعت گرم دارد. آنکه گرمیش کرده است. ( یاد...
فرهنگ عمید
۱. (طب قدیم ) کسی که دارای مزاج گرم است. ۲. (صفت ) [قدیمی] گرم شده از حرارت آتش و تب.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) گرم شده از تب یا خشم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گرم شده ( از آتش تب خشم و جز آن ) : بهر مزدوران که محروران بدند از ماندگی قرص. کافور کرد از قرص. شمس الضحی . ( خاقانی ) ۲ - گرم مزاج جمع : محرورین .