( محروسة ) محروسة. [ م َ س َ ] ( ع ص ) مؤنث محروس. نگه داشته شده. نگهبانی کرده شده. || کنایه از ملک پادشاهی است. ( غیاث ) ( آنندراج ).- ممالک محروسه ؛ کنایه از ملک خود است چرا که اکثر آدمی چیز خود را حراست میکند. ( غیاث ). ممالکی که در تصرف پادشاه مخصوص باشند.( ناظم الاطباء ).- || عنوانی و لقب گونه ای مملکت ایران را که در عهد قاجاریه متداول بوده است.- ملک محروسه ؛ شهر استوارشده. ناحیه نگهبانی شده...
فرهنگ عمید
۱. = محروس ۲. (اسم ) [مجاز] ناحیه، سرزمین، خطه.
فرهنگ معین
(مَ سَ یا س ) [ ع . ] (اِمف . ) مونث محروس . ، ممالک ~ عنوانی که در عهد قاجار به کشور ایران داده بودند.
فرهنگ فارسی
مونث محروس، حراست شده ( اسم ) مونث محروس . یا ممالک محروسه . عنوانی که در عهد قاجاریه بکشور ایران داده بودند : تمبر پست ممالک محروس. ایران .